Menu

رام کردن ذهن سرکش (و رسیدن به آرامش فکری)

رام کردن ذهن سرکش (و رسیدن به آرامش فکری)

رام کردن ذهن سرکش (و رسیدن به آرامش فکری) رام کردن ذهن سرکش آنکه بتواند ذهن سرکش اش را رام کند، میتواند هرآنچه را که میخواهد در زندگی ...
print کد خبر: 1 تعداد بازدید: 1250
تاریخ انتشار: 09شهریور1395, 10:30:21

رام کردن ذهن سرکش (و رسیدن به آرامش فکری)

آنکه بتواند ذهن سرکش اش را رام کند، میتواند هر آنچه را که میخواهد در زندگی بدست آورد…   

مهمترین مبارزه در زندگی، مبارزه درونی برای بدست گرفتن کنترل وجود و ذهن است.

برای درک بهتر این موضوع، ابتدا مثال زیر را بخوانید :

دو راهب ذن در خیابان‌ گل‌آلودی در شهر قدم می‌زدند که به دختری با جامه‌ی ابریشمین برخوردند. او به‌خاطر گل و لای، می‌ترسید از خیابان بگذرد

اولی گفت: بیا دختر، و او را بر دوش خود از خیابان گذراند.

دو راهب تا شب سخن نگفتند. سرانجام در دیر، اکیدو نتوانست بی‌تفاوت بماند و گفت: راهبان نمی‌بایست به دختران نزدیک شوند، خاصه به دختران زیبایی چون او،

چرا چنین کردی؟

تانزان گفت: دوست عزیز، من آن دختر را همان‌جا در شهر رها کردم، این تویی که او را با خود تا این‌جا آورده‌ای

 

در مقاله قبلی در مورد بی ذهنی و نقش ان در رسیدن به اوج امادگی و پویایی ذهن صحبت کردیم.
اما این تازه اغاز ماجرا بود و برای این که وارد دنیای پر پیچ و خم بی ذهنی شویم بایستی نخست آن را بشناسیم. از وجود چیزی به نام بی ذهنی با خبر شویم.

در مقاله اول هر چند خلاصه در مورد ماهیت و چیستی آن نوشتیم و در این مقاله تا جایی که بتوانیم در مورد اهمیت اش صحبت خواهیم کرد. قرار نیست چیزی به نام رسیدن به وضعیت بی ذهنی یک شبه – یه هفته ای و حتی یک ماهه اتفاق بی افتد.

برای ذهنی که سال ها –بخوانید دهه ها- به هجوم افراد و قضاوت ها و احساسات مختلف عادت کرده و دچار نوعی تنبلی تکاملی شده است خیلی سخت – وشاید غیرممکن – خواهد بود که در زمانی کوتاه به این درجه از قدرت فکری برای رام کردن ذهن سرکش برسد.

اما همیشه برای ما ایرانی ها اهمیت پیدا کردن یک موضوع ارتباط مستقیمی با قدمت تاریخی آن دارد. شاید اگر بدانید که مفهوم بی ذهنی در بیان و عمل بزرگان تا چه اندازه قدمت دارد بیشتر و بهتر با ان ارتباط برقرار کنید

تائو

این نقل قول حدود سه هزار سالی است که چراغ راه بسیاری از مردم شرق آسیا و بقیه دنیا بوده است. اگر هم عرفان هندی را ترجیح می دهید نقل قولی از اوشو :

«کل راه و روش مقابله ذن بر این است که انسان را به حالت بی ذهنی برساند

میتوان این بازی بزرگان را تا ابد ادامه داد.
به عنوان کسی که سال هاست مفهوم بی ذهنی را مطالعه و سعی بر بکار بستنش داشته است به جرات میتوانم بگویم که یکی از پر تکرار ترین مفاهیم تاریخ چند هزار ساله ی رشد شخصی – و شاید مهم ترین مفهوم- همین بی ذهنی خودمان است.

شاید کمی گیج و سرخورده شده باشید؛
از خودتان بپرسید که آیا من قرار است مقاله ای راجع به یک فن خارقالعاده در کنترل ذهن و فکر بخوانم یا فقط چند نقل قول را که همه جا وجود دارد مطالعه خواهم کرد؟  راستش جواب ساده است: هــــر دو !

واقعیت هم جز این نیست.
مفاهیم مختلفی که ذهن شما جذب میکند خیلی از مواقع قبل از این که به مرحله ی فهمیده شدن برسد از یادتان می رود.

گاهی از یادتان نمی رود اما چون اهمیت آن عمیقا فهمیده نشده وارد ضمیر ناخودآگاه تان نمی شود. گاهی حتی فهمیده هم میشود اما چون اهمیت ان جزو اولویت های بالای ذهنتان نیست نهادینه نشده و به مرحله عمل در نمی آید.

بگذارید مثالی را با هم مرور کنیم:
شما کاری را برای کسی انجام داده اید و فعلا از دریافت حق الزحمه شما خبری نیست.  

روز های نخست برای دریافت این پول لحظه شماری میکنید اما خبری نمیشود.

چند روز بعد پروژه جدیدی را آغاز میکنید و همان زمان حق الزحمه خودتان را دریافت میکنید،

دیگر دریافت حق الزحمه ی کار برای شما در اولویت نخواهد بود، ذهن شما به آرامش نسبی می رسد و دریا آرام می شود.

در همین حال خیلی خیلی زود و وقتی حتی منتظر چیزی نیستید مبلغ حق الزحمه به حساب شما واریز می شود.  

این جادوی یک ذهن ِ دچار بی ذهنی است.

این مقاله کوتاه حتی اگر بتواند تا حد کمی اهمیت یک ذهن بی ذهن را به شما و در ذهن شما و در رفتار شما القا نماید به خواندنش خواهد ارزید.

اما اهمیت بی ذهنی در چیست و کجاها خودش را نشان می دهد؟

» ذهن دچار بی ذهنی اول از همه هیچ چیزِ اضافه و غیر ضروری را با خودش حمل نمی‌کند.
»
هیچ نکته‌ی بدون استفاده ای در آن وجود ندارد.
»
رفته رفته هیچ کار اضافه ای هم انجام نمی‌دهد.

درست مثل زمانی است که شما دارید فوتبال یا فیلم سینمایی مورد علاقه‌تان را تماشا می‌کنید، همه چیز در همان لحظه در ذهن شما اتفاق میافتد، به یاد یک خاطره بد از چند سال پیش نمی‌افتید، حرکات بازیکنان را پیش بینی نمیکنید، فقط تماشاگر و دنبال کننده اید.

شاگردان از استاد پرسيدند كه آيا او نيز متحمل رياضت مي‌شود يا نه؟ استاد پاسخ داد: آري.
پرسيدند: چگونه؟
استاد گفت: چون گرسنه شوم غذا مي‌خورم و هنگامي كه خسته باشم مي‌خوابم.
شاگردان با حيرت گفتند: ما همه چنين مي‌كنيم. اينكه رضايت نيست.
استاد گفت: شما چنين نمي‌كنيد. هنگامي كه غذا مي‌خوريد فكر شما در جاي ديگر است و چون مي‌خوابيد دچار كابوس هستيد.

حالا بیایید دو سوال متداول را که معمولا آدم های دیر باورتر از خود می پرسند با هم مرور کنیم :

۱- این بی ذهنی یه جور پُز برای آدمایی که ادعای مدیتیشن و این جور چیزا دارن نیست؟

اگه هست من نیستم. از این جور اداها خوشم نمیاد.

کنار گذاشتن بی ذهنی به خاطر خواستگاه آن درست مثل این است که شما از گوشی فلان برند استفاده نکنید چون بازیکن تیمی که از او متنفرید مبلغ اون برند تلفن هستش.

اگر شما بارسالونیی باشید و رونالدو گوشی را که خیلی به آن علاقه یا نیاز دارید را تبلیغ کند ، شما سراغ آن گوشی نمی‌روید؟

در مورد بخش اخر سوالتان یعنی ادا بودن این جور چیز ها، هم باید برگردیم ببینیم آیا ادا به نوبه خود چیز بدی است؟

آیا همه ی رفتار های ما برای عده ای دیگر از ادم ها یک جور ادا نیست؟ اگر هست، چه چیزی باعث میشود ما به این – به اصطلاح ادا- ادامه بدهیم؟

اداهای هر فرد بر اساس باور هایش شکل گرفته است و خوب یا بد، مضحک یا جدی، جزو رفتار دائمی اش شده است.

شاید تنها باید زاویه دیدتان را نسبت به این رفتار ها و در این مورد – بی ذهنی – تغییر بدهید و شاید تصحیح کنید.

برای همه ی کسانی که در یک محله با دوچرخه آشنا نبوده اند قفل زدن دوچرخه صاحب دوچرخه به یک میله یا جای محکم یک ادا به نظر می امده است، ولی وقتی خود صاحب دوچرخه بشوند و معضل امنیت دوچرخه شان پیش بیاید ان ها هم همین ادا را در میاورند.

۲- اگه این چیزا قرار بود که جواب بده چرا هیپی ها و هندوها و این همه آدم که تو کنفرانس های موفقیت شرکت میکنن نتونستن ازش بهره ببرن؟

فارغ از این که نمیشه در مورد این حجم از جمعیت حکم کلی صادر کنیم باید گفت که رسیدن به مراحل مختلف بی ذهنی یک فرآیند طولانی و نیازمند به صبر زیاد و آرامشه.

فرض کنین برای بار اول پشت فرمان یک ماشین مینشینید و در همان بار اول پی خواهید برد که تبدیل شدن به کسی که در زمستان و زیر بارش برف و ترافیک شدیدی جاده چالوس میتواند ریلکس و آرام باقی بماند نیازمند طی شدن یک پروسه طولانی و با آرامش خواهد بود.

تمام افراد منسوب به این سه گروه که نام بردید بسته به میزان بهره مندی شان از آرامش و صبر جواب گرفتند. اما این یک حکم قطعی نیست، ممکن هم هست کسانی باشند که سال ها زمان برده باشد به این مرحله رسیده باشند.

در واقع، قصد این مقاله اماده سازی برای شروع عملی این فرآیند است.
اما در انتها بیایم دوباره نگاهی خلاصه به ماجرا بیاندازیم، بی ذهنی قرار است چه کار کند؟

» بی ذهنی ما رو از خاطره ها و توهمات خارج میکند»

اهمیت شناخت و به کار بردنش در این نکته خلاصه میشه.

خاطره ها همون گذشته ما هستند و توهم هم آینده ایه که هنوز با اون مواجه نشدیم.

» بی ذهنی مثل یه کلید قفل رو باز میکند»

یعنی مثل ابر قهرمانی که یک بچه کوچک و معصوم را از یک آتش سوزی یا مصیبت دیگه ای نجات میده به موقع سر می رسه و همه چیز رو به پایان خوش میرسونه؟ نه!

این چیز های خوب فقط برای هالیووده (بدنیست نگاهی هم داشته باشید به مقاله هالیوود چگونه میتواند ازشما کارآفرین بهتری بسازد؟(

تقریبا میشه گفت بی ذهنی میتونه مثل یه ساعت شماطه دار قدیمی و خوش ساخت و دقیق عمل کنه و شما رو از خواب بیدار کنه. خوابی که هر چه زودتر بتونید از اون بیرون بیاید و به اصطلاح بیدار بشید دقیق تر و بهتر میتونید زندگیتون رو تحت کنترل بگیرید.

»اگر می خواهی به درون بروی باید ذهن را ترک کنی«
 اوشو

این مقاله معرفی بهتر و کاربردی تر حالت بی ذهنی بود،

با تکینک ساده «بی باری» قدرت فکری شما چند برابر میشود

تا به حال پیش آمده راجع به موضوعی خیلی سخت فکر کردید و از تمام توان قدرت فکریتان استفاده کردید اما به نتیجه ای نرسیدید؟ 

اما به طرز عجیبی چند روز بعد وقتی با دوست تان با تلفن صحبت میکردید، راه حل مسئله ای که به دنبالش بودید به ذهن تان می آید !

و بعد مثل همه ما، تعجب میکنید که ‘من الان که اصلا به این موضوع فکر نمیکردم…’ اما دیگر راه حل پیدا شد… از کجا؟ نمیدانیم !
اگر از دنیای عجیب ذهن اطلاعی نداشته باشیم و بخواهیم از آن نهایت استفاده را ببریم، احتمال این کم است که بتوانید بهترین استفاده را از آن ببریم.

برای مثال، شما با اتومبیل بخواهید در یک مسیر سربالایی با دنده دو یا سه حرکت کنید… لازم نیست در دنده یک قرار دهید و به موتور فشار زیادی بیاورید. ذهن شما هم همینطور است.
اغلب اوقات، ما به اشتباه به دلیل ندانستن کارکرد صحیح آن، ذهن مان را شدیدا تحت فشار قرار میدهیم تا راه حلی برای یک مسئله پیدا کنیم، تا تصمیمی بگیریم تا فکری بکنیم و علارغم این همه فکر کردن زیاد و فشار هیچ چیزی به ذهن مان نمیرسد.

آیا این طبیعی است؟ بله کاملا طبیعی است…
فرض کنیم شما یک فروشنده هستید. شما تصمیم گرفتید در فصل جدید فروش تان را افزایش دهید. شما تعداد زنگ های هفتگی تان را افزایش میدهید. تعداد پیامک هایتان را افزایش میدهید. جلسات تان را با مشتریان بلقوه افزایش میدهید… شما هرکاری میکنید تا فروش تان افزایش پیدا کند و ذهن شما به شدت درگیر این موضوع میشود.

اما بعد از یک یا دو ماه تلاش سخت … هیچ نتیجه چشمگیری عاید شما نمیشود !
و تلاش سخت تان را کنار میگذارید، نا امید میشوید و به حالت روتین قبلی باز میگردید و در عین تعجب متوجه میشوید تعداد فروش ماهیانه تان افزایش پیدا کرده… عجیب نیست؟

بله هست… خیلی هم هست !
در واقع شما در سناریوهای فوق (فکر کردن راجع به موضوعی و افزایش فروش) بدون آنکه متوجه شوید در صورتی موفق شدید که از تکنیک «بی باری» یا Deloading استفاده کردید.

تکنیک «بی باری» یا Deloading در واقع ابتدا در دنیای ورزش پدیدار شد.
ورزش کاران ماهر، بعد از ماه ها ورزش سخت برای المپیک و مسابقات مهم جهانی، بدن شان را که تحت فشار زیادی قرار میگذاشتند پس از مدتی دیگر سیر پیشرفت در بدن فیزیکی آنها متوقف میشد.

آنها هرکاری که میکردند، پیشرفتی در عملکرد و قابلیت هایشان نمیدیدند با اینکه سخت تر تلاش میکردند اما رکوردشان به اندازه زمان قبل از تمرینات سخت شان بود.

در اینجا بود که اصطلاح یا واژه Deloading ابداع شد.
در تعریف واژه نامه ورزشی «بی باری» یعنی هفته عقب نشینی یا عدم وجود باری بر فیزیک ورزشکار. استفاده شود برای زمانی که تمرینات از حالت شدت به حالت کم تقلیل پیدا میکنند و یا میخواهد وارد فاز شدید شود.

در کتاب معروف اصول اولیه ورزش های قدرتی (Essentials of Strength Training) نوشته شده : هدف از بی باری در ورزش آماده کردن بدن برای افزایش فشار فاز یا دوره بعدی میباشد.

اما… چطور از این تکنیک برای افزایش قدرت و فشار ذهنی استفاده کنیم؟
در ادامه شما میخوانید تکنیک ساده «بی باری» چطور قابلیت و قدرت فکری شما را میتواند در تصمیم گیری های سخت، فشار کاری و شرایطی که نیاز به حضور ذهن دارید افزایش دهد.

در این مقاله میخوانید چطور دانشمندان مشهوری همچون مندلیف، اوتو لوفی و یا موسیقیدان مشهور بتهوون از این تکنیک بی باری به وفور در زندگی شان استفاده میکردند و دستآوردهای بزرگی داشتند…

امتیاز خبر:
5 5 0

نظرات


نظری وجود ندارد.

مرتب سازی براساس

آرشیو:

دی ان ان