Menu

داستان تان را عوض کنید، زندگی تان عوض میشود

داستان تان را عوض کنید، زندگی تان عوض میشود

داستان شما، قدرت تغییر زندگی تان را دارد … پس از حادثه فرود اضطراری هواپیما بر رودخانه هادسون (Hudson River) روانشناسان به امید درمان بازم...
print کد خبر: 5 تعداد بازدید: 1427
تاریخ انتشار: 10آبان1395, 09:29:37

داستان تان را عوض کنید، زندگی تان عوض میشود.

داستان شما، قدرت تغییر زندگی تان را دارد

پس از حادثه فرود اضطراری هواپیما بر رودخانه هادسون (Hudson River) روانشناسان به امید درمان بازماندگان از حادثه ی رخ داده و تصاویر وحشتناک ذهنی که بازماندگان داشتند، به مورد جالبی برخورد کردند که برای اولین بار قدرت داستان ها، مورد توجه روانشناسان قرار گرفت.

چلسی سالنبرگر

چلسی سالنبرگر

سال ۲۰۰۹ بود که پرواز شرکت هواپیمایی US Airways با شماره پرواز ۱۵۴۹ از نیویورک به فرودگاه شارلوت داگلاس به هوا برخاست، اما به علت برخورد چند پرنده با موتور و باعث ایجاد مشکل فنی در بخش موتور هواپیما، خلبان این هواپیما آقای چِسلی سالنبرگر مجبور شد فرودِ آبی اضطراری داشته باشد.

نام این حادثه هوایی را بعدا «معجزه ای بر هادسون» نامیدند؛

هواپیما بر روی آب فرود آمد، تمام ۱۵۵ مسافر جان سالم به در بردند و نجات پیدا کردند. تمامی خدمه این پرواز بعدا مدال شهامت Guild دریافت کردند که بدون هیچ صدمه جانی، توانستند هواپیمای ایرباس را بر روی آب با موفقیت فرود بیاورند و از حادثه ای مرگبار جلوگیری کنند.

این اتفاق تمام شد و سال ها گذشت، اما برای بعضی از مسافرین این پرواز زندگی تبدیل به جهنم و برای بعضی دیگر زندگی تبدیل به بهشت شده بود.

هر دو دسته از این مسافران یک اتفاق مشابه، یک رویداد و یک نوع حادثه هوایی را تجربه کرده بودند، اما روانشناسان درمانگر، با تعجب می دیدند که بعضی مسافران داستانی مثبت و بعضی داستانی منفی از این حادثه تعریف میکردند.

آنچه روانشناسان از «معجزه ای بر هادسون» نتیجه گرفتند چنین بود: 

حادثه، رویداد یا اتفاقی که مسافرین هواپیما تجربه کرده بودند، مستقل از تاثیر روانی آن بود. 

این یعنی، مهم نیست چه اتفاقی برای شما بیافتد، 

مهم این است که چه داستانی از آن اتفاق در ذهن شما ثبت شده باشد! 

جان کیهو

میخواهید زندگی تان را عوض کنید؟

داستان تان را عوض کنید

در این مقاله میخواهیم به شما بگوییم چطور با عوض کردن داستان تان، بتوانید زندگی تان را عوض کنید و چطور از قدرت داستان ها برای خلق بهشتی در جهنم زندگی استفاده کنید:

داستان شما چیست؟

مهم نیست در زندگی تان چه کارهایی انجام دادید و چه تجربیاتی پشت سر گذاشتید، شما حتما داستان هایی از تمامی رویداد های گذشته در ذهن تان ثبت کردید و آنرا هرکجا که میروید با خودتان میبرید.

برای مثال ماجرای «معجزه ای بر هادسون» مسافرین هواپیمایی مشترک، داستان های متفاوتی داشتند که این داستان تاثیری عمیق بر زندگی آنها گذاشته بود. به تعداد 155 مسافر این هواپیما، 155 داستان مختلف در یک پرواز شکل گرفته بود.

بعضی از مسافرین دیگر هرگز با هواپیما مسافرت نکردند اما بعضی از مسافرین خود را نامیرا و انتخاب شده می پنداشتند که از هر حادثه ای جان سالم به در میبرند.

بعضی از مسافرین این حادثه را تجربه ای تلخ و یک پیام از طرف خداوند که باید مراقب اعمال و کردارشان باشند، می پنداشتند. بعضی دیگر آنرا یک هدیه الهی برای اثبات وجود خداوند.

بعضی از مسافرین افسرده شدند و خودشان را بدشانس پنداشتند. بعضی دیگر از مسافرین خودشان را خوش شانس و دارای یک شانس دیگر برای لذت از زندگی می پنداشتند.

مهم نیست چه مسافری چه داستانی از این حادثه ساخته و در ذهن خود ثبت کرده بود، آنچه مهم است تنها یک چیز است : 

تمامی اعمال و رفتار افراد در آینده، تاثیر گرفته از داستان هایی که آنها از تجربیات گذشته در ذهن ساخته و بایگانی کرده اند، است.

 داستان ها، حقایق نیستند

داستان ها، تماما درونی و ساخته و پرداخته ذهن هستند.

شاید شما دوست نداشته باشید این حقیقت را بپذیرید، اما باید بدانید چیزی به نام حقیقت در ذهن شما به عنوان داستان شکل نمیگیرد.

حتی از حقایق هم شما استفاده میکنید، تا داستان خودتان را در ذهن بسازید.

برای مثال، فرض کنید فروشنده ای در مقابل مشتری مهم قرار میگیرد و قرار است محصولش را به مشتری ارائه کند. فروشنده، خیلی بد و افتضاح ارائه اش را انجام میدهد.

این یک حقیقت از این ماجراست: ارائه بد بود

و اما چه داستان هایی ممکن است از این حقیقت در ذهن فروشنده شکل بگیرد؟

  • داستان شماره یک: مشتری راغب نبود بخرد چون محصول من مزخرف است و هیچکس آنرا دوست ندارد بخرد و من یک بازنده هستم چون نتنوانستم محصولم را تا به امروز بفروشم.

  • داستان شماره دو: مشتری راغب نبود بخرد چون ارائه من بد بود؛ ممکن بود با ارائه بهتر، مشتری آنرا میخرید. باید ارائه ام را بهتر کنم.

یک تجربه با دو داستان متفاوت.

در هر دو داستان، فروشنده تجربه تلخ عدم فروش را می پذیرد به عنوان حقیقت اما آنچه را که تبدیل به داستان میکند، تعیین کننده است. راستی، داستان شما چیست؟

چه داستانی شما از چاقی یا لاغری تان برای خودتان یا دیگران تعریف میکنید؟

چه داستانی شما از عدم فروش بالای تان در شرکت برای خودتان یا دیگران تعریف میکنید؟

چه داستانی پس از شکست قبلی تان از ایده تان در ذهن تان ثبت کردید؟

آنچه در مورد داستان های ذهی مهم است، آگاهی از آنهاست.

در قدم اول شما باید از داستان هایی که در ذهن دارید آگاه شوید و در قدم دوم بتوانید آنها را تغییر دهید.

شما اگر قبلا در راه اندازی کسب و کار شکست خوردید ممکن است داستان هایی مثل «من لیاقت داشتن کسب و کارِ خودم رو ندارم…» «من به حد کافی مهارت برای راه اندازی کسب و کار ندارم…» «من یک شکست خورده ام و دیگه نباید هیچ کاری انجام بدهم تا دوباره شکست نخورم…» 

ایزابل آلنده

آیا داستان شما همان چیزی است که میخواهید کارهای آینده تان بر اساس آن جهت گیری کنند؟

بیایید یک راز کوچک به شما بگوییم : داستان خوبی انتخاب کنید، حتی اگر احساس میکنید واقعیت ندارد…

اگر قبلا در راه اندازی کسب و کار شکست خوردید، داستان تان را در قدم اول پیدا کنید و آنرا تبدیل به داستان مثبت کنید «من قبلا شکست خوردم چون مهارت کافی نداشتم… باید مهارت بیشتری در زمینه فروش پیدا کنم تا…» «ایده کارآفرینی ام ۵ سال پیش با شکست مواجه شد و باعث شد توانایی، صبر و تجربه من برای ایده کارآفرینی بعدی ام بیشتر شود…»

شما به عنوان یک انسان متفکر، این قدرت را دارید تا داستان تان را خودتان انتخاب و خودتان ویرایش کنید. داستان شما مهم است، چون آینده شما در رابطه با داستان شما، با استاندارد داستان های گذشته تان شکل میگیرد.

اگر تمامی داستان های ذهنی تان مثبت باشد، شما هیچ دلیلی در آینده برای عدم کسب تجربیات با ارزش نخواهید داشت. اگر گفته ها و جملات افراد موفق که شکست های زیادی در زندگی خوردند را نگاه کنید، رد پای داستان های مثبت از گذشته را خواهید دید.

شما چطور؟ 

در مقطعی از زندگی گیر کردید؟

چندین سال است که نتایج یکسانی از زندگی میگیرید؟

هیچ تغییری نکردید؟ 

داستان تان را عوض کنید تا تغییرات در زندگی تان را مشاهده کنید.

امتیاز خبر:
1 1 0

نظرات


نظری وجود ندارد.

مرتب سازی براساس

آرشیو:

دی ان ان