Menu

بلاتکلیفی در زندگی و چند راهکار اساسی برای خلاص شدن از آن

بلاتکلیفی در زندگی و چند راهکار اساسی برای خلاص شدن از آن

بلاتکلیفی در زندگی و چند راهکار اساسی برای خلاص شدن از آن از زندگی چی میخوای؟ … ‘امممم… نمیدونم ’ پاسخی که اگر بلاتکلیفی...
print کد خبر: 6 تعداد بازدید: 2463
تاریخ انتشار: 10آبان1395, 09:37:58

بلاتکلیفی در زندگی و چند راهکار اساسی برای خلاص شدن از آن

از زندگی چی میخوای؟ … ‘امممم… نمیدونم
پاسخی که اگر بلاتکلیفی در زندگی را تجربه کرده باشید، هم زیاد گفتین هم زیاد شنیدین، چون مطمئن نیستین چی دوست دارید، چی میخواهید و اصلا چرا به این دنیا آمدید.

در برهه ای از زندگی، همه چیز بی معنا میشود.

شما هیچ انگیزه ای برای صبح بیدار شدن و به سر کار رفتن ندارید. اصلا دلیلی پیدا نمیکنید که روزی بیش از ۸ ساعت کار کنید و رابطه های دوستانه و خانوادگی تان شاید لوس و مضحک به نظر برسد.

اکثر افراد موفق، چنین تجربه ای در برهه ای از زندگی شان داشتند.

آنها بلاتکلیفی در زندگی را واقعا تجربه کردند؛ برای مثال، انیشتین، قبل از اینکه به فیزیک و ریاضی بپردازد در یک موسسه ثبت اختراع کارمندی بیش نبود و هیچ تصمیمی برای زندگی اش نگرفته بود.

استیو جابز، از دانشگاه انصراف داده بود و شیشه های نوشابه ای که جمع میکرد را میفروخت و آنقدر در زندگی گیج و بلاتکلیف بود که تصمیم گرفت سفری به هند داشته باشد و با چند راهب هندی مشورت بگیرد.

اگر شما هم بلاتکلیفی در زندگی را تجربه کردید یا در حال تجربه آن هستید، خبری خوب برای شما داریم… قرار است تصمیمی مهم برای زندگی تان بگیرید.

یک تصمیم مهم و سرنوشت ساز؛
یک وضعیت بلاتکلیف یعنی نشانه ای از عدم تصمیم گیری قاطع و اگر میدانید که در وضعیت بلاتکلیف قرار دارید، این یعنی از شرایطی که در آن هستید آگاه اید و فرصت خوبی برای جهش است.

بلاتکیفی در زندگی
و خلاصی از آن با چند راهکار اساسی

در ادامه راهکارهای عملی برای خلاص شدن از این گرفتاری ذهنی را میخوانید :

در همین زمینه، نوشته های زیر را بخوانید :

  • اگر زندگی بر سرتان خراب شد، بلافاصله این کار ها را باید انجام دهید

  • چند درس مهم زندگی از دانشگاه خیابان، مهم ترین دانشگاه دنیا !

  • باید اینطوری تکلیف تان را با خودتان مشخص کنید (۵ قدم تا یک زندگی جدید)

  • رابطه نوع تفکر و بلاتکلیفی در زندگی!

     


    رابطه نوع تفکر و بلاتکلیفی در زندگی! 

     

     

    فهرست دو راهی های زندگی پایان ندارد و زندگی هر روز مقداری از آنها را برای ما به ارمغان می آورد. سر راه هر عملکرد درستی همیشه موانعی وجود دارد که مانع رسیدن انسان به هدف می شوند.

    اگر زندگی را مجموعه ای از مشکلات بدانیم که باید حل شوند و همچنین مجموعه ای از تصمیم ها که بایستی گرفته شود، شاید بتوان گفت که بیش از نیمی از زندگی ما صرف تصمیم گیری و فرایندهای مربوط به آن می شود.

    شاید تا بحال متوجه تفاوتهای فردی اطرافیانتان به هنگام رو به رو شدن با یک معما یا یک تصمیم شده باشید. بعضی از آنها خیلی زود تصمیم می گیرند و خودشان را از دام «چه کنم» رهایی می بخشند اما بعضی ها این قدر جوانب مسئله را ارزیابی می کنند و این قدر تصمیم گیری را به تأخیر می اندازند که گاهی اوقات فرصت مناسب را از دست می دهند.

    انسان در طول زندگی بارها و بارها باید درباره ی امور خاصی تصمیم بگیرد.

    تصمیماتی نظیر:

    ۱- آیا بهتر است در ترم آخر کارشناسی در امتحان کارشناسی در امتحان کارشناسی ارشد شرکت کنم یا اینکه به خدمت سربازی بروم؟

    ۲- آیا بهتر است با همکلاسی خود ازدواج کنم که غریبه است اما دوستش دارم یا با دختر خاله ازدواج کنم که می شناسمش اما عاشقش نیستم؟

    ۳- آیا این واحد درسی را انتخاب کنم یا آن را برای ترم بعد بگذارم؟….

    ۴- آیا دنبال شغل و کسب درآمد بروم یا ادامه تحصیل دهم؟

    ۵- آیا دنبال یک کار آزاد با درآمد بالا باشم یا یک کار ثابت با درآمد مطمئن اما محدود؟…

    فهرست این دو راهی ها پایان ندارد و زندگی هر روز مقداری از آنها را برای ما به ارمغان می آورد. سر راه هر عملکرد درستی همیشه موانعی وجود دارد که مانع رسیدن انسان به هدف می شوند.

    بر سر راه تصمیم گیری درست نیز موانعی وجود دارد. گاهی اوقات خرابکاری هایی وجود دارند که مانع شما در اتخاذ تصمیم درست می شوند. اما آنچه مهم است بدانیم این است که نوع نگرش باعث به تأخیر انداختن تصمیم درست یا اقدام به تصمیم درست نادرست می شود.

    ۱-    باید از درست بودن تصمیم مطمئن شوم.

    این طرز تفکر باعث می شود در رسیدن به تصمیم درست بلاتکلیف باشید. اگر چنین نگرشی در شما وجود دارد به دنبال قاطعیت هستید، به نظر می رسد در جهان کنونی که دائم در حال تغییر است، قطعیت حکم کیمیا را دارد. شاید به خودتان مطمئن نیستید که بایستی از درست بودن تصمیم خود اطمینان حاصل کنید.

    پرسیدن چند سؤال از خودتان شاید بتواند راهگشا باشد:

    ۱-    اگر تصمیم نادرست بگیرم چه می شود؟

    ۲-    چرا اینقدر روی درست بودن تصمیم پافشاری می کنم؟

    ۳-    آیا سعی می کنم بیش از اندازه خودم را منطقی جلوه دهم؟

    ۴-    آیا با احساس ها و عواطف خودم مشکل دارم؟

    ۵-    آیا اشتباهات خودم و دیگران را می بخشم؟

    ۶-     آیا معتقدم که باید افراد را به خاطر اشتباهاتشان تنبیه کرد؟

    البته در این مسئله که انسان در تصمیم های سرنوشت ساز زندگی باید محتاط باشد، حرفی نیست. اما گاهی اوقات پافشاری بیش از حد بر روی درست بودن تصمیم باعث از دست رفتن فرصت های طلایی می شود.

    ۲- وقتی تصمیم می گیرم باید راحت باشم.

    انگار تصمیم گیری فرایندی راحت و بی دردسر است. وقتی چنین نگرشی زیربنای تصمیم گیری قرار بگیرد، فرد احساس می کند مجبور است بدون هیچ گونه تعارضی فرایند تصمیم گیری را به سرانجام مقصود برساند. چنین فردی نمی خواهد هیچ کدام از جنبه های مثبت تصمیم گیری را کنار بگذارد. مثلا هم می خواهد در این ترم معدل خوبی بدست بیاورد و هم می خواهد برنامه های تفریحی خود را به شدت ترم قبل ادامه دهد. اگر چنین حالتی را تجربه کردید سؤالات زیر را از خود بپرسید:

    ۱-    آیا عاقلانه است که هر دو جنبه را باهم داشته باشم؟

    ۲-    آیا بین عقلم و دلم تعارض وجود دارد؟

    ۳-    آیا دائم به دنبال راحتی هستم؟

    ۴-    آیا برای بدست آوردن راحتی و آسایش زیاد پافشاری می کنم؟

    ۳-  باید درست تصمیم بگیرم وگرنه آدم گیج و بی کفایتی هستم.

    ارزش خودتان را به کامل و بی نقص بودن خود وابسته کرده اید. خودتان را به صورت مشروط دوست دارید یعنی اگر محرز شود که تصمیم گیری درستی کرده اید پس به این نتیجه می رسید که آدم توانمند و اثرگذاری هستید. خطر این گونه طرز تفکر این است که دنیا همیشه به کام شما نیست. بالاخره روزی در زندگی فرا می رسد که تصمیمی اشتباه می گیرید و به خودتان برچسب آدم بی کفایت، دست و پا چلفتی می زنید. به یاد داشته باشید که اشتباه کردن جزئی از زندگی انسانهاست و ما سعی می کنیم آن را به حداقل برسانیم.

    وقتی چنین طرز تفکری دارید می توانید از خود سؤال کنید:

    ۱-    چرا همیشه سعی می کنم ارزشم را طبق پیشرفت هایم محک بزنم؟

    ۲-    آیا ارزشهای انسان به بی نقص بودن او وابسته است؟

    ۳-    آیا به هزینه های تلاش برای بی نقص بودن توجه کرده ام؟

    ۴-    آیا این تفکر ریشه در ارزشهای خود من دارد یا آن را از والدین به عاریت گرفته ام؟

    برای اینکه درست تصمیم بگیرید، پس از رفع موانع تصمیم گیری، بهتر است از تکنیک مزایا و معایب استفاده کنید. برگه ی A4 را به دو قسمت تقسیم کنید و بالای ستون سمت راست بنویسید: “مزایا” در ستون سمت چپ بنویسید “معایب”. در قسمت پایین ستون بنویسید برای خودم و برای دیگران. پایین صفحه را نیز برای تصمیم گیری نهایی باز نگه دارید.

    اما به یاد داشته باشید که گاهی اوقات تصمیم ما با یک مسئله ی عاطفی درگیر می شود. مثلا زمانی که دوست داریم با فردی ازدواج کنیم که عاشقش هستیم اما ازدواج با او پیامدهای منفی زیادی دارد ولی نمی توانیم خودمان را قانع کنیم…در چنین مواقعی به مراکز مشاوره مراجعه کنید!

  •  

    بلاتکلیفی در زندگی

    روشهای تعیین هدف برای زندگی و دست یابی به آن

     

  • آیا کنترل زندگیتان در دستانتان است یا با شانس زندگی می کنید؟ اینکه چه می گویید مهم نیست، اینکه چه کاری می کنید مهم است! یاد بگیرید چطور زندگی هدفمندتری داشته باشید! آیا تابه حال به این فکر کرده اید که چرا اینجا هستید؟ منظورم این است که اگر هدفی نداشته باشید، پس چرا باید زندگی کنید؟ بین میلیون ها اسپرم شما تبدیل به انسان شدید. پس حتماً باید به دلیلی به این دنیا آمده باشید. بنابراین قطعاً برای زندگیتان هدفی دارید، اینطور نیست؟ 
  • یافتن هدف زندگی با وجود اعجاب تولد ما، خیلی افراد بدون هیچ هدفی زندگی می کنند. از آنها بپرسید برنامه فردایشان چیست، می گویند، "نمی دانم". بپرسید سال دیگر چه می خواهند بکنند. می گویند، "هر کاری پیش آید" یا "باید ببینم چه می شود." 
  • شما هدف زندگیتان را پیدا کرده اید؟ 
  • واقعیت این است که بیشتر مردم هدف زندگی خودشان را نمی دانند. به همین دلیل زندگیشان با شانس و تصادف پیش می رود، به چیزهایی می رسند که برایشان اتفاق بیفتد به جای اینکه خودشان آن اتفاق ها را ایجاد کنند. مثل این می ماند که با طاس انداختن زندگی می کنند. یک آشنایی تصادفی، یک تماس تلفنی تصادفی، یک اتفاق تصادفی. درنتیجه زندگی آنها هیچ معنا و مفهوم واقعی ندارد و با حس عدم قطعیت درمورد آینده همراه است. 
  • هدف زندگی اما همه آدم ها اینطور نیستند. برخی تاس را پرت می کنند روی زمین و لگدش می کنند. آنها دوست ندارند کسی با یک طاس مسخره زندگیشان را کنترل کند. می خواهند به هدف زندگی پی ببرند و سرنوشتشان را خودشان کنترل کنند و اینکار را با تنظم اهداف دقیق و خاص انجام می دهند. پیدا کردن هدف زندگی به این افراد کمک می کند مطمئن شوند اعمالی که روزانه انجام می دهند به آنچه که نهایتاً در زندگی خود می خواهند منتهی می شود. این باعث می شود بتوانند زندگیشان را خودشان خلق کنند به جای اینکه نسبت به زندگی سایرین واکنش دهند. 
  • هدف زندگی چیست؟ خوب، هدف زندگی چیست؟ از من نپرسید! من از کجا باید بدانم هدف زندگی شما چیست؟ پیدا کردن هدف زندگیتان کاری است که فقط از دست خودتان برمی آید. هر فردی متفاوت است به همین دلیل اهداف ما از زندگی هم متفاوت هستند. آنچه اهمیت دارد این است که در زندگی هدف داشته باشید.حقیقت ناراحت کننده این است که افراد برای پیدا کردن هدفشان تلاش می کنند اما خیلی از آنها هدفشان را پیدا نمی کنند. آدم ها معمولاً زندگی هایی تصادفی را می گذرانند، بدون اینکه واقعاً به جایی برسند. این افراد به خاطر اینکه مفهوم و هدف ندارند، هیچ کنترلی بر زندگیشان پیدا نمی کنند. به همین دلیل در آخر با طاس انداختن زندگیشان را می گذرانند. تصادفی. 
  • پیدا کردن هدف زندگی پیدا کردن هدف زندگی لزوماً به این معنا نیست که همین حالا باید تصمیم بگیرید که می خواهید در زندگیتان چه بکنید. پیدا کردن هدف زندگی خیلی بیشتر از این چیزهاست. مطمئناً پیدا کردن هدف زندگی چیزی است که می توانید بعنوان هدف غایی و نهاییتان روی آن کار کنید. اما زندگی باید همیشه پر از هدف های کوچک تر باشد که به زندگی هر روزتان جهت بدهد. بعنوان مثال، اگر می خواستید ورزش را شروع کنید، همین به زندگی شما هدف می دهد. شما برای خودتان یک هدف یعنی ورزش کردن را تعیین کرده اید و به همین ترتیب کارهایی که در آینده می کنید نسبت به همین هدف و دست یافتن به آن انجام می شوند. 
  • تمرین هدف اما خیلی مهم است که اهدافتان خاص و مشخص باشند. پس همین که بگویید می خواهید ورزش کنید کافی نیست. بهتر است بگویید می خواهید 4 روز در هفته به مدت 30 دقیقه بادوچرخه ثابت ورزش کنید. این به شما می گوید که دقیقاً باید چه بکنید و باعث می شود بتوانید پیشرفتتان را کنترل کنید. با این روش می توانید ببینید کاری که می کنید با آنچه که می خواهید مطابقت دارد یا نه. این اهمیت زیادی دارد چون آنچه که می گویید مهم نیست، کارهایی که می کنید اهمیت دارد. 
  • یک زندگی هدفمند وقتی شروع کنید در بخش های خیلی کوچک زندگی هدفمندتر باشید مثل تعیین یک هدف و تلاش برای دست یافتن به آن، اتوماتیک وار به زندگیتان هدف می دهید و زندگی خواهید داشت که بسیار پرمفهوم تر خواهد بود. این باعث می شود که به قسمت های بزرگتر زندگی بروید و این هدفمند بودن را در آنجا هم پیاده کنید تاجایی که کل زندگیتان هدفمند خواهد شد. وقتی بتوانید هدفمند زندگی کنید، کنترل زندگیتان را در دست خود احساس خواهید کرد و درنتیجه بسیار شادتر خواهید بود. 
  • هدف دوران کودکیتان را به خاطر دارید؟ اگر الان برای پیدا کردن هدف زندگیتان در تلاش هستید، نگران نباشید، شما تنها نیستید. فقط به خاطر اینکه الان نمی توانید به آن فکر کنید به این معنا نیست که هیچوقت این هدف را پیدا نخواهید کرد. گفته می شود که انسان ها معمولاً در دوران کودکی هدف زندگی خود را پیدا می کنند. اما به خاطر والدین خود یا تردیدهای محدود کننده به خود، از آرزوهایشان باز می مانند و یک راه امن تر برای زندگی خود پیدا می کنند. متاسفانه به این دلیل که آخر سر کاری در زندگیشان انجام می دهند که واقعاً دوست نداشته اند، از زندگی خود ارضاء نمی شوند احساس بی هدفی می کنند. موفق ترین مردمان کسانی هستند که از همان کودکی می دانستند که از زندگی چه می خواهند. آنها یک آرزو داشتند و بدون توجه به آنچه دیگران می گویند، دنبالش رفتند. شاید مستقیم به شغل ایدآلشان نرسیدند اما آنقدر تلاش کرده اند تا بالاخره به آن دست یافته اند. 
  • هدف دوران کودکی شما در کودکی چه میخواستید؟ شما چه رویاهایی داشتید که به خاطر حرفی که ممکن است کسی گفته باشد از آنها دست کشیدید؟ هرچقدر هم که آن رویا احمقانه یا غیرممکن به نظر برسد، ببینید آیا انجام آن باعث خوشحالیتان می شود؟ آیا این می تواند هدف زندگی شما باشد؟ وقت بگذارید و کمی به رویاهای دوران کودکی خود فکر کنید و اگر چیزی پیدا کردید که واقعاً دوست دارید انجام دهید و دنبالش بروید. به این فکر نکنید که چطور باید سراغ آن بروید یا بقیه چه می گویند، فقط کافی است از آن بعنوان هدف زندگی خود استفاده کنید و بقیه چیزها خودش درست می شود. 
  • ۴ قدم برای پیدا کردن هدف زندگی 
  • ۱. اهدافی برای خودتان تعیین کنید: اهداف چیزهایی هستند که میخواهید به آنها برسید. اینها نیت ها و آرزوهای شما هستند. 
  • ۲. مرحله عمل را تعیین کنید: برای رسیدن به آن اهداف باید چه کارهایی انجام دهید؟ 
  • ۳. رفتارتان را کنترل کنید: ببینید آیا واقعاً آنچه که باید را انجام می دهید؟ 
  • ۴. اعمالتان را کنترل کنید: آیا اعمالتان باعث به وقوع پیوستن اهدافتان می شوند؟ درصورت نیاز آنها را تغییر دهید.
امتیاز خبر:
3 3 0

نظرات


نظری وجود ندارد.

مرتب سازی براساس

آرشیو:

دی ان ان